نگاشته شده توسط: مبین | دسامبر 25, 2009
سلام بر عباس
خواستم پر بکشم ، بال و پرم سوخت عمو
از غریبی تو قلب پدرم سوخت عمو
از عطش دم نزدم، از غم تو داد کشم
خواستم مثل تو باشم جگرم سوخت عمو
مادرم فاطمه را چون که صدا میکردی
از رخ نیلی او چشم ترم سوخت عمو
دوستداشتن:
نخستین کسی باشید که این را دوست دارد.
نوشته شده در Uncategorized