نگاشته شده توسط: مبین | ژوئیه 28, 2011
نکتههای ناب از آیت الله بهجت(ره)
نوشته شده در Uncategorized
نگاشته شده توسط: مبین | دسامبر 25, 2009
سلام بر حسین
مرید پیر مغانم ز من مرنج ای شیخ
چرا که وعده تو کردی و او به جا آورد
منظور از پير مغان حضرت امام حسين (ع) است و منظور از شيخ حضرت ابراهيم(ع) است، چرا که حضرت ابراهيم(ع) وعده کرد که حضرت اسماعيل(ع) را قرباني کند، اما حضرت امام حسين (ع) با آن که وعده نکرده بود، تمام فرزندان خود را در عاشورا و در راه خدا قرباني کرد.
نوشته شده در Uncategorized
نگاشته شده توسط: مبین | دسامبر 25, 2009
سلام بر عباس
خواستم پر بکشم ، بال و پرم سوخت عمو
از غریبی تو قلب پدرم سوخت عمو
از عطش دم نزدم، از غم تو داد کشم
خواستم مثل تو باشم جگرم سوخت عمو
مادرم فاطمه را چون که صدا میکردی
از رخ نیلی او چشم ترم سوخت عمو
نوشته شده در Uncategorized
نگاشته شده توسط: مبین | دسامبر 25, 2009
پيام تسليت حضرت استاد محمود امجد به مناسبت ارتحال آيت الله منتظري
انالله و انا اليه راجعون
رحلت استاد بزرگ حضرت آيت الله منتظري(ره) را به عالم فقه و فقاهت و خانواده محترم معظم له تسليت عرض مي نمايم. بقاء عمر و دوام عزت همه علماء اسلام را از حضرت حق مسئلت دارم.
اميد است به لطف خداوند عالم و عنايات حضرت بقيه الله ارواح العالمين لتراب مقدمه الفداء بر ايشان و همه علماء گذشته طبقاتي از نور نثار گردد.
ناچيز
محمود امجد
نوشته شده در Uncategorized
نگاشته شده توسط: مبین | نوامبر 2, 2009
اندر احوالات …
با خيال تو به سر بردن اگر هست گناه
با خبر باش که من غرق گناهم همه عمر.
نوشته شده در Uncategorized
نگاشته شده توسط: مبین | اکتبر 14, 2009
خدایا
ذوق و شوق نينوا كرده دلم
چون هواي جبهه ها كرده دلم
بود سنگر بهترين مأواي من
آه جبهه كو برادرهاي من!
ما طواف جبهه را لايق شديم
طيبه الله هشت سال عاشق شديم
در تمام سالهاي عشق و جنگ
مهر در سجاده ي ما شد فشنگ
سنگر خوب و قشنگي داشتيم
روي دوش خود تفنگي داشتيم
جنگ ما را لايق خود كرده بود
جبهه ما را عاشق خود كرده بود
داشتيم اي دوست شبهاي خطر
سايه ي صاحب زمان را روي سر
نفرت از هر خودستايي داشتيم
خلق و خوي روستايي داشتيم
آسمان تكبير ما را دوست داشت
هر حسيني كربــــــــلا را دوست داشت
روزها در عشق پر پر مي زديــــــم
در دل شبها منور مي زديـــــــــم
بارها ديدم عروج سرخ يار
ذبح مرغ حق به دست تير پار
ميم زميدان عبورم مي كشيـــــــد
شيه ي اسبي به شورم مي كشيد
هر بسيجي جان نثار عشق بود
در شب حمله شكار عشق بود
گل دميد از خونشان در زمين كربلا
آهوان كوچك موسي الرضــــــــا(ع)
سرزمين نينوا يادش بخيــــــــر!
كربلاي جبهه ها يادش بخيــــر!
گريه هايم آه حسرت خورده اند
چكمه هايم خاك قربت خورده اند
ياد روزي كه بسيجي مي شديم
شمع شبهاي دو گيتي ميشديم
ياد آنروزي كه در خمپاره ها
جمع مي كرديم پاره پاره ها
هر بسيجي اقتدا بر شمع كرد
پاره هاي جان خود را جمع كرد!
تا ابد شــــام پريشاني مــــــا
داغ قربت روي پيشاني مــا
نوشته شده در Uncategorized
